از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند....تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند


(استاد نظری)

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم...(استاد نظری)

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع
به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

به دام زلف بلندت دچار و سردرگم
مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

درخت سوخته ای در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم...


آموخته‌ام که ….

هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را

به حساب حماقت‌شان

نگذارم

هیچ­کس به خانه­اش نمی­رسد؟!

 

دختران شهر
به روستا فکر می­کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می­میرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می­کنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می­میرند
کدام پل
در کجای جهان

شکسته است

که هیچ­کس به خانه­اش نمی­رسد؟!

«گروس عبدالملکیان»

سهراب گل هاشم

 

* بعضی­ها به­پای هم پیر می­شوند و بعضی­ها به­دست هم!

* وقتی خوابیدم، حقیقت را در خواب دیدم!

* من از «خير»ش گذشتم اما او تصميم داشت از «شر»م خلاص شود!

نی نوا

 

نی نوا .... استاد علیزاده

 

 

 

دکتر شریعتی:        

                                                    حسین(ع) ....

  یک درس بزرگ تر از شهادتش به ما داده است و آن نیمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است.

 

 

 

 

راز دل

 

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی ، سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم ، وقت دیدن او ، راه دیده مگیر

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی ، پناهی ندارد ، خدا داند

منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند
به جز این اشک سوزان ، دل نا امیدم گواهی ندارد ، خدا داند

دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو ، سرم دارد شور جاودانه ی تو
روی دل بود به سوی آستانه ی تو

چو آید شب، در میان تیرگی ها، گشاید پر، روح من به شور و غوغا
رو کند چو مرغ وحشی ، سوی خانه تو

 

راز دل با صدای استاد قربانی