کاریکلماتور
نِظام بانکی بدون رِبا، سودِ سِپردهگزاری را، 20 درصد، اِعلام کرد!
کممحلی، یکی از مشکلات اساسی مسکنسازان است!
چک در گردش، یعنی چکِ بیمحل!
نِظام بانکی بدون رِبا، سودِ سِپردهگزاری را، 20 درصد، اِعلام کرد!
کممحلی، یکی از مشکلات اساسی مسکنسازان است!
چک در گردش، یعنی چکِ بیمحل!
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
پروفسور حسابی
سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست...
اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد،
سعی و عمل
دیگر معنی نداشت.
(موریس مترلینگ)
کوهِ بلندی بود که، لانهی عقابی، با چهار تُخم، بر بُلَندای آن، قرار داشت. یک روز، زلزلهای، کوه را، به لرزه در آورد و، باعث شد، یکی از تُخمها، از دامنهی کوه، به پایین، بلغزد. بر حسبِ اتفاق، آن تَُخم، به مزرعهای، رسید که، پُر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها، میدانستند که، باید، از این تُخم، مُراقبت کنند و؛ بالاخره، مرغِ پیری، داوطلب شد تا، رویِ آن بنشیند و؛ آن را، گرم نگه دارد تا، جوجه، به دنیا بیاید. یک روز، تخم، شکست و؛ جوجه عقاب، از آن، بیرون آمد.
تو، همانی، که، میاندیشی! هر گاه، به این، اندیشیدی که: تو، یک عقابی، بهدنبالِ رویا هایت برو و به یاوِههایِ مرغ و خروس هایِ اطراف ات، فکر نکن!!!
توز سر ره گُت ... نازارم ... ها ميري د دسم
گرد و غبار سر راه... خبر رفتنت(از دست رفتنت) را برای من بازگو میکند..ای عزیزم
چنو برز... چنو دير... عزيزم... وه تو نميرسم
به جايي آنچنان بلند و دورمیروی که رسیدن به تو برای من ممکن نخواهد بود
خاو خوش و خيالم... نازارم... بون دير دنيام
ای خواب شیرین من...عزیزم...ای دور دستترین نقطه دنیام
گُتم هيسي و هيسم... عزيزم... وات موئم د درديام
گفتم که با من می مانی و با تو از دردهایم میگویم ...عزیزم...((فکر نمیکردم به این زودی ها بروی))
تا چَش بسم وا كردم... عزيزم... نه تو بيئي و نه دنيا مه تَنيا
تا چشم باز و بسته کردم(زمان خیلی کم)خودم را بدون تو و تنها یافتم
توز سر ريا گُت... نازارم ...و پاپتي مي مونم و ريا
از آن زمان که گرد و غبار سر راهها به من این خبر را داد(خبر رفتنت) ...عزیزم..من پای برهنه بر سر راهها ماندهام
شويا بي اساره چشياته ناره
به خاطر نداشتن نورچشمانت ...شبها بی ستاره و تاریک شده است
تیريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاریکی و ظلمت همه جا را فرا گرفته است...دراین تاریکی راهها ناپید است
نه تاو گُتنم هي نه سر اشاره... نه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نه توان گفتن برایم مانده و نه سر اشاره...نه دلسوزی که خبری بیاورد
چي زمين هُشكي كه بيه فراموش... نميايه اوري كه نمي باواره
به سان زمین خشک فراموش شدهای میمانم...ابری نمیآید که نم بارانی را به همراه بیاورد
داره وه آرم آرم قسم موهوره ايوار... وه خين گرم اَفتاو ...دنيا نَمَنه واكَس
غروب آرام آرام به خون گرم آفتاب سوگند میخورد که دنیا فانی است و برای هیچ کس نمی ماند
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم
دو دست دعا فرا برده ام بسوی آسمان ها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشان ها
چو نیلوفر عاشقانه چنان می پیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد
