خدا امانت خود را به آدمی بخشید ... که بار عشق برای فرشته سنگین بود

 

... و كلْمه بود و جهان در مسیر تكوین بود

و دوست داشتن آن كلْمه ی نخستین بود

و عشق، روشنی کائنات بود و هنوز

چراغ های کواکب، تمام پایین بود

خدا امانت خود را به آدمی بخشید

که بار عشق برای فرشته سنگین بود 

و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد

كزین دو، حادثه ی اولی، كدامین بود

اگر نبود، به جز پیش پا نمی دیدیم

همیشه عشق، همان دیده ی جهان بین بود

به عشق از غم وشادی كسی نمی گیرد

كه هر چه كرد، پسندیده و به آیین بود

اگر كه عشق نمی بود، داستان حیات

چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟

و آمدیم كه عاشق شویم و در گذریم

كه راز زندگی و مرگ آدمی، این بود

 

مرحوم استاد حسین منزوی

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته.... امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

  

دکلمه با صدای استاد حسین منزوی

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی‌ست، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

 

استاد منزوی

گریه مرد...

 

حالا میفهمم کسی که گفته (مرد برای هضم  دلتنگیهایش  گریه نمیکنه، قدم میزند)، یا مرد نبوده و یا هیچ موقع   

دلتنگ نبوده.....

 

 

نامه بیست و سوم - دیوار فاروق و تناسب در پاداش ها 

ادامه نوشته

تو دوری از برم....

 

 

نامه بیست و دوم - لم قدرت در مراحل حیات و پس از مرگ

 (یک دقیقه در مقابل  3000 سال) (x, 109999999.... x)

ادامه نوشته

 

نامه بیست و یکم - ایمان، یقین  و عقل، نیت 

 (احتمالات A,A1,A2,B,C,D))

ادامه نوشته

هر کجا تو با منی من خوشدلم ...گر چه باشد کنج زندان منزلم