نفس که از گرمگاه سینه می­آید برون

ابری شود تاریک...

چو دیواری ایستد در پیش چمانت

نفس کاین است...

پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک

 

زمستان است ... زمستان