بهار دلکش (بهار با صدای وحید تاج)
بهاردلکش رسید ودل بهجا نباشد، از آنکه دلبردمی به فکر ما نباشد
دراین بهار ای صنم بیا وآشتیکن، که جنگ وکین با من حزین روا نباشد
صبحدم بلبل، بردرخت گل، خدا، بهخنده میگفت
نازنینان را، مه جبینان را، خدا، وفا نباشد
اگرکه با این دلحزین توعهد و بستی حبیب من با رقیب من، چرا نشستی؟
چرا دلم را عزیزمن ازکینه خستی؟
بیا دربرم از وفا یک شب، ای مه نخشب، تازهکن عهدی، جانم
که برشکستی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۵ ساعت 0:39 توسط
|