آنچ معشوقست صورت نیست آن...خواه عشق این جهان خواه آن جهان


این رها کن عشقهای صورتی
نیست بر صورت نه بر روی ستی
آنچ معشوقست صورت نیست آن
خواه عشق این جهان خواه آن جهان
آنچ بر صورت تو عاشق گشته‌ای
چون برون شد جان چرایش هشته‌ای
صورتش بر جاست این سیری ز چیست
عاشقا وا جو که معشوق تو کیست
آنچ محسوسست اگر معشوقه است
عاشقستی هر که او را حس هست
چون وفا آن عشق افزون می‌کند
کی وفا صورت دگرگون می‌کند
پرتو خورشید بر دیوار تافت
تابش عاریتی دیوار یافت
بر کلوخی دل چه بندی ای سلیم
وا طلب اصلی که تابد او مقیم

 

(مولانا)

عمر جاودان در برابر دلق رنگ رنگ


مرگ اگر مرد است گو نزد من آی

تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من ز او عمری ستانم جاودان

او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ

(مولوی)

عشق و سختی های پیش رو  ...

 

عاشق از فتنه ایام پریشان نشود

از جفا و ستم دهر هراسان نشود
یسر را در شکم عسر نهادند به یقین

هر که سختی نکشد مشکلش آسان نشود
آتش کوره آهنگر و پتک دو دمش

نخورد آهن اگر، تیز و درخشان نشود
چابک از آسیاب تا به تنور سوزان
ندود گندم اگر، لایق دندان نشور
در بیابان بلا هر که نشد پرورده

رهنورد کوتل عشق به دوران نشود

 

(مولانا)

فریاد ....

 

مشت می‌کوبم بر در

پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها

من دچار خفقانم، خفقان

من به تنگ آمده‌ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم

آی با شما هستم

این درها را باز کنید

من به دنبال فضایی می‌گردم

لب بامی

سر کوهی

دل صحرایی

که در آن‌جا نفسی تازه کنم

می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد

من هوارم را سر خواهم داد

چاره درد مرا باید این داد کند

از شما خفته‌ی چند

چه کسی می‌آید با من فریاد کند

 

"فریدون مشیری"

اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم... شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت

 

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت

تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت

از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست

می شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت

اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم

شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت

دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کم

چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت

شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی

هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت

گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود

ما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت

ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین

در خون مرا به حال خودم وا نمی گذاشت

ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع

ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

استاد نظری

کنار سفره خالی یه دنیا آرزو چیدن ... بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون میدن

 

ترانه: روزبه بمانی

دانلود با صدای استاد اصفهانی

 

بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد

ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد

کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن

یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دن

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست

پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه

یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه

کنار سفره ی خالی یه دنیا آرزو چیدن

بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دن

بذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه

خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه

کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن

گمونم یادشون رفته همه یک روز می میرن

جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم

همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب ... در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست


 بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

فاضل نظری

بهلول وار فارغ از اندوه روزگار...خندیده ایم ما به جهان یا جهان به ما؟

بر تار و پود عشق تو گل کرده ایم ما
با صد هزار دست و هزاران هزار پا
بی دست و پا شدیم ولیکن در انتها
با اینکه خلق بر سر دل می نهند پا
شرمندگی نمی کشد این فرش نخ نما
نفرین به آبروی گل و گریه ی هزار
نفرین به استحاله ی اسفند در بهار
نفرین به دور فلسفه ی جبرو اختیار 

بهلول وار فارغ از اندوه روزگار
خندیده ایم ما به جهان یا جهان به ما؟
زهر است طعم عشق به کامم نبات نیست
کفر است هرچه هست نماز و زکات نیست
فرقی دگر میان حیات و ممات نیست
گیرم که شرط عقل احتیاط نیست
ای خواجه احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟
واحیرت این هیاهوی بی قدر خلق چیست
پوسیده است جامه و این غیر دلق نیست
غیر از نوای نام تو صوتی به حلق نیست
فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست
چون رود بگذر از همه ی سنگ ریزه ها 

(نظری - بحرانی)

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود ...

 

دانلود با صدای علیرضا قربانی

 

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

 وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

 وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید

 وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

 من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

 چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

 آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم  سجده کرد

 آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

 من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

 چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

 چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش تر

 آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

 دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود 

 

افشین یداللهی

 

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان ....با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

   

 

دکلمه با صدای استاد شهریار

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خامش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می کند با ما نهانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می کند

لالایی ... علی زند وکیلی

 

 لالایی با صدای  علی زند وکیلی 

 

لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن رویه زانویه شقایق
بخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق
تو مثله التماس من میمونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازشهای اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدم
حالا من موندمو یه کنجه خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده
تلاطمهای امواج جدایی زده کاشونمو صد تکه کرده
دلم میخواست پس از اون خوابه شیرین دیگه چشمم به دنیا وا نمیشد
میونه قلب متروکم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمیشه  

صدام غمگینه از بس گریه کردم ازم هیچ اسمو هیچ آوازه ای نیست
نمیپرسه کسی هی در چه حالی خبر از آشنای تازه
ای نیست
به پروانه صفتها گفته بودم که شمعم میله خاموشیه من نیست
پرنده رو درختم آشیون کن حالا وقت فراموشیه من نیست

تو مثله التماس من میمونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازشهای اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدم

 

كوچه های شهر، پر ولگرده، شب پر مرد و پر نامرده ...

  

 لینک دانلود با صدای همایون شجریان

آهای خبردار! مستی یا هوشیار...
آهای خبر دار!
خوابی یا بیدار؟
خاله یادگار!

تو شب سیا
تو شب تاریك
از چپ و از راست
از دور و نزدیك
یه نفر داره
جار می زنه، جار
آهای غمی كه
مثل یه بختك
رو سینه ی من
شده ای آوار
از گلوی من
دستاتو، ور دار

توی كوچه ها
یه نسیم رفته
پی ولگردی
توی باغچه ها
پاییز اومده
پی نامردی
توی آسمون
ماه و دق می ده
درد بیدردی
خاله یادگار!
نمی آیی بریم
شهرو بگردیم
قدم به قدم؟
نمی آی بریم
چراغ ور داریم
پرسه بزنیم
دنبال آدم؟
كوچه های شهر
پر ولگرده
دل پر درده
شب پر مرد و
پر نامرده
همه پا دارن
همه دس دارن
اما بعضیا
دور خودشون
یه قفس دارن  
 

(استاد حسین منزوی) 

ادامه نوشته

ساخت ما را همان که ...


 

قطره قطره اگر چه آب شديم

 ابر بوديم و آفتاب شديم
ساخت ما را همان که مي پنداشت

به يکي جرعه اش خراب شديم

رنگ سال گذشته دارد

 همه ي لحظه هاي امسالم
سیصدو شست و پنج  حسرت را... 

 همچنان مي کشم به دنبالم

 

 محمد علی بهمنی

خدا امانت خود را به آدمی بخشید ... که بار عشق برای فرشته سنگین بود

 

... و كلْمه بود و جهان در مسیر تكوین بود

و دوست داشتن آن كلْمه ی نخستین بود

و عشق، روشنی کائنات بود و هنوز

چراغ های کواکب، تمام پایین بود

خدا امانت خود را به آدمی بخشید

که بار عشق برای فرشته سنگین بود 

و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد

كزین دو، حادثه ی اولی، كدامین بود

اگر نبود، به جز پیش پا نمی دیدیم

همیشه عشق، همان دیده ی جهان بین بود

به عشق از غم وشادی كسی نمی گیرد

كه هر چه كرد، پسندیده و به آیین بود

اگر كه عشق نمی بود، داستان حیات

چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟

و آمدیم كه عاشق شویم و در گذریم

كه راز زندگی و مرگ آدمی، این بود

 

مرحوم استاد حسین منزوی

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته.... امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

  

دکلمه با صدای استاد حسین منزوی

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی‌ست، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

 

استاد منزوی

ساقی از در و بام در و بام بلا می رسد/بر دلم از این عشق از این عشق چه ها می رسد

 

همچو نور، از چشمم، رفتی و نمی آیی
بی تو دیده ی جان را، بسته­ام ز بینایی

تا زمن شدی غافل، سرزدم به هر محفل
بی تو عاقبت کارم، می کشد به رسوایی

از دورنگی ی ِ یاران، وزفریب عیاران
دیدم و چه ها دیدم، یک به یک تماشایی

آفتاب را دیدم، هفت رنگ و فهمیدم
اینکه نیست بی رنگی، زیر چرخ مینایی

حال من اگر خواهی، لاله دارد آگاهی
زان که جان او سوزد، همچو من ز تنهایی


دانم اینکه از دوری، خسته ای ّ و رنجوری
سینه کرده ام بستر، تا بر او بیاسایی


(سیمین بهبهانی)

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره ی رهایی رهایی فرا می رسد

این شب پریشان پریشان سحر می شود
روز نو گُل افشان گل افشان به ما می رسد

بخت آن ندارم که یارم کند یاد من
حال من که گوید که گوید به صیاد من

گرچه شد به نیزار گرفتار به بیداد او
عاقبت رسد عشق رسد عشق به فریاد من

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره ی رهایی رهایی فرا می رسد

ساقیا کجایی کجایی که در آتشم
وز غمش ندانی چه ها می کشم

ساقی از در و بام در و بام بلا می رسد
بر دلم از این عشق از این عشق چه ها می رسد

(فریدون مشیری)  

 

دانلود با صدای استاد صدیق تعریف 

                                         راه بی برگشت، بی فرجام………

 

 دانلود دکلمه شعر چاووشی 

  

  

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
گرفته کولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پُر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز
سه ره پیداست:
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر
نخستین: راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی
دو دیگر : راه نیمش ننگ، نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام
سه دیگر:   

                                          راه بی برگشت، بی فرجام………

 

لحظه ديدار نزديك است ....

لحظه ديدار نزديك است

باز من ديوانه ام، مستم

باز مي لرزد، دلم، دستم

باز گويي در جهان ديگري هستم

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفکم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

ای نخورده مست !

لحظه ديدار نزديك است . 
  

 (مهدی اخوان ثالث)  

   

ارغوان (استاد سایه و استاد لطفی)

 

                       دانلود دکلمه با صدای استاد ابتهاج

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابي ست هوا؟

يا گرفته است هنوز ؟

من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است

آسمانی به سرم نيست

از بهاران خبرم نيست

آنچه مي بينم ديوار است

آه اين سخت سياه

آن چنان نزديك است

كه چو بر مي كشم از سينه نفس

نفسم را بر مي گرداند

ره چنان بسته كه پرواز نگه

در همين يك قدمي مي ماند

كورسويي ز چراغي رنجور

قصه پرداز شب ظلماني ست

نفسم مي گيرد

كه هوا هم اينجا زنداني ست

هر چه با من اينجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابي هرگز

گوشه چشمي هم

بر فراموشي اين دخمه نينداخته است

اندر اين گوشه خاموش فراموش شده

كز دم سردش هر شمعي خاموش شده

یاد رنگيني در خاطرمن

گريه مي انگيزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد مي گريد

چون دل من كه چنين خون ‌آلود

هر دم از ديده فرو مي ريزد

ارغوان

اين چه راز ي است كه هر بار بهار

با عزاي دل ما مي آيد ؟

كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است

وين چنين بر جگر سوختگان

داغ بر داغ مي افزايد ؟

ارغوان پنجه خونين زمين

دامن صبح بگير

وز سواران خرامنده خورشيد بپرس

كي بر اين درد غم مي گذرند ؟

ارغوان خوشه خون

بامدادان كه كبوترها

بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند

جان گل رنگ مرا

بر سر دست بگير

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب كه هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان بيرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خونبار مني

ياد رنگين رفيقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

ره عشق (حضرت مولانا...صدای استاد معتمدی)

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
 

کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم

 

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
 

بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
 


حلاج وشانیم که از دار نترسیم
 

مجنون صفتانیم که در عشق خداییم

 

ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
 

اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم

 

ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
 

گر سر برود سر تو با کس نگشاییم

 

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
 

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم 

 

لینک دانلود  

مرا مگذار و مگذر(استاد نوربخش)

 

دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر
از غصه ميميرم مرا مگذار و مگذر
با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار
اي واي ميميرم مرا مگذار و مگذر
سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نميگيرم مرا مگذار و مگذر
بالله که غير از جرم عاشق بودن اي دوست
بي جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر
با شهپر انديشه دنيا گردم اما
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر
آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر

 

دانلود تصنیف مرا مگذار و مگذر با صدای نوربخش

مشکاتیان، نوربخش (دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند)

 
 

                                                                      لینک دانلود

باغ بي برگي (اخوان ثالث)

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستين سرد نمناكش
باغ بي برگي  

 روز و شب تنهاست  

با سكوت پاك غمناكش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولاي عرياني ست  

ور جز اينش جامه اي بايد 

 بافته بس شعله ي زر تارِ پودش باد 

 گو برويد، يا نرويد، هر چه در هر كجا كه خواهد 

 يا نمي‌خواهد  

باغبان و رهگذاري نيست  

باغ نوميدان 

 چشم در راه بهاري نيست 

 گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد 

 ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد 

 باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست؟ 

داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد

خنده اش خوني ست اشك آميز 

 جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن   

پادشاه فصلها، پاييز  

     

دانلود دکلمه با صدای استاد اخوان

بهار دلکش (بهار با صدای وحید تاج)

 

بهاردلکش رسید ودل به‌جا نباشد، از آن‌که دلبردمی به فکر ما نباشد


دراین بهار ای صنم بیا وآشتی‌کن، که جنگ وکین با من حزین روا نباشد


صبحدم بلبل، بردرخت گل، خدا، به‌خنده می‌گفت


نازنینان را، مه جبینان را، خدا، وفا نباشد


اگرکه با این دل‌حزین توعهد و بستی حبیب من با رقیب من، چرا نشستی؟


چرا دلم را عزیزمن ازکینه خستی؟


بیا دربرم از وفا یک شب، ای مه نخشب، تازه‌کن عهدی، جانم


که برشکستی

لینک دانلود

زندگی همین حالاست...

در سمت توام

دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم باران

روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...

هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند

یاد تو کوران می کند ...

هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ...

کاش من همه بودم
کاش من همه بودم

با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...

کفش های ماه را به پا کرده ام
دوباره عازم توام ...

تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است

زندگی با توست

زندگی همین حالاست...
زندگی همین حالاست... 

 

"محمد صالح علاء" 

 

 

شعر خوانی-چشم چشم دو ابرو (ابوالفضل سپهر)



شعر خوانی ابوالفضل سپهر درباره شهدا


Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.




چشم‌، چشم‌، دو تا چشم‌
خمار و نافذ و مست‌
مو، مو، یه‌ خرمن‌
قشنگ‌ و مشكی‌ یكدست‌

خط‌ خط‌ دو ابرو
مِشكیی‌ و كمونی‌
خال‌، خال‌، دو گونه‌
گونه‌ای‌ استخونی‌

لب‌، لب‌، دو تا لب‌
همینجوری‌ می‌خنده‌
قربون‌ برم‌ ماشاءالله‌
بابام‌ چه‌ قد بلنده‌

دندوناشو ببینین‌
عینهو مرواریده‌
بابا به‌ این‌ خشگلی‌
هیچ‌ جا كسی‌ ندیده
ادامه نوشته

شعر خوانی-اتل متل یه مادر... نحیف و زار و خسته (ابوالفضل سپهر)

 

 

دانلود

 

 

کمانچه- استاد کلهر

 

 

 

                                                                 

لینک دانلود

 

چهار مضراب تمنا اثر استاد مشکاتیان

 

 

لینک دانلود

استاد علیزاده...تار

 

 

 

 

 

لینک دانلود